ایلخانان و رسمی شدن مذهب شیعه در قلمرو مغول
630 بازدید
تاریخ ارائه : 12/7/2013 10:06:00 AM
موضوع: تاریخ و سیره



ایلخانان و رسمی شدن مذهب شیعه در قلمرو مغول

حمله مغول به ایران از یک سو، اسماعیلیان را از صحنه سیاسى محو کرد و از سوى دیگر، با برانداختن خلافت عباسى، به شیعیان امامى مجال داد تا بدانجا پیش روند که چند قرن بعد، مذهبشان در ایران رسمى اعلام گردد. مجاورت قلاع اسماعیلى با شهر قزوین، قاضى شمس ‏الدین قزوینى را بر آن داشت، تا به دربار منگوقاآن، خان مغول، رفته او را به تسخیر قلاع اسماعیلى تشویق نماید.[1] علاوه بر مسئله اسماعیلیان، آنچه منگوقاآن را در فرستادن هولاکو به ایران مصمم ‏تر نمود، قدرت خلافت عباسى و نفوذ و تسلط آن بر مسلمانان و شکایات رسیده از سوى حکام مغول مستقر در ایران بود.[2] هولاکو در سال 653 ق به ایران آمد. با تسلیم ‏شدن رکن ‏الدوله خورشاه، رهبر اسماعیلى، که به توصیه خواجه نصیرالدین طوسى صورت گرفت، قلاع اسماعیلى یکى پس از دیگرى به تصرف مغول درآمدند.[3] در این زمان بغداد و دستگاه خلافت نیز دستخوش تغییراتى بود. مؤیدالدین محمد بن علقمى شیعه مذهب نقش مؤثرى در تعیین جانشین مستنصر عباسى داشت. از این‏روى، مستعصم، خلیفه بعدى، ناگزیر بود، ابن علقمى را به وزارت منصوب و با شیعیان همکارى نماید. ابن علقمى با تعصبات مذهبى فرزند خلیفه، ابوالعباس احمد، ملقّب به ابوبکر که بر خلاف پدر تعصب سنى‏ گرى داشت، درگیر بود.[4]

حاکمان ایلخانی

دولت ایلخانان را در مدت محدودی می توان از دولتهای شیعه به شمار آورد. هر چند زمان شیعه بودن این دولت اندک بود ولی به جهت وسعت قلمرو تاثیر آن خیلی زیاد بود؛ لذا دوران ایلخانان مغول یکی از بهترین دوران ها برای ترویج تشیع به ویژه در ایران بود، در این دوره برای اولین بار تشیع در تمامی سرزمین ایران به عنوان مذهب رسمی اعلام شد.

ایلخانان به مغولان مستقر شده در ایران و به حاکمان بعد از هلاکو اطلاق می‌شود که از سال 663 تا 756 ق در ایران حکومت کردند که عبارت بودند از:

اباقا خان(663 – 680 ق)،

احمد تگودار(681 – 683 ق) وی نخستین خانی است که به اسلام گرویده ونام احمد را برای خود برگزید. احمد سنی مذهب بود ودر جهت ترویج دوباره مذاهب اسلامی گام هایی برداشت[5] ،

ارغون خان(683 – 690 ق)،

گيخاتو(690 – 694 ق)،

بايدو (از جمادى الاولى تا ذى القعده 694 ق)،

سلطان محمود غازان(694 – 703 ق)،

سلطان محمد خدابنده اولجايتو(703 – 716 ق)

و سلطان ابو سعيد بهادر خان(716 – 736 ق) که وی آخرین حاکم مقتدر ایلخانی بود و بعد از وی چند حاکم تا سال 756 ق حکومت کردند که اقتدار کاملی نداشتند و سرانجام حکومت ایلخانان با قتل انوشیروان خان در سال 756 ق به پایان رسید.

غازان خان که در سال 694 ق به سمت ایلخانی رسید، به فراست دریافت که در ممالک اسلامی بدون پذیرش اسلام، نمی تواند حکومت کند. پس به اسلام در آمد وفراتر از آن ، این دین را در سراسر قلمرو فرمانروایی خود، دین رسمی اعلام کرد.[6]              

غازان خان از آغاز پیرو مذهب حنفی شد؛ اما همواره می کوشید حسن نیت خود رادرباره شیعیان نشان دهد؛ به همین دلیل از بارگاههای ائمه را در کربلا ونجف زیارت کرد وسکه هایی با عبارت شیعی ضرب کرد.[7]

ترمتاز یکی از امرای غازان خان ، بر مذهب شیعی استوار بود ومتاثر از نفوذ او ، غازان خان گام های بسیاری در حمایت از سادات وعلمای شیعه امامی وپیروان این مذهب برداشت.[8]

اولجایتو نیز در ابتدا به مذهب حنفی وسپس شافعی روی آورد؛ اما به دلیل نزاع وتنش شدید پیروان این دو مذهب به تشیع گروید.در گرایش اولجایتو به امامیه، نقش امیر ترمتاز وسید تاج الدین آوجی کاملا آشکار ومشهود است.[9]

اولجایتو در سال 709ق طی فرمانی مذهب شیعه را در قلمرو ایلخانی رسمی اعلام کرد در زمان و ی این مذهب رسمی شد. و لی بعد از مرگ وی باز ایلخانان به مذهب تسنن رجوع کردند.

علل و زمینه های گسترش شیعه و نقش سلطان محمد الجایتو را در آن به ترتیب زیر می توان بیان کرد:

  1. چنان که پیداست، انگیزه مغولان از لشکر کشیها، تنها چیرگی سیاسی – اقتصادی بر متصرفات خود و سرکوب مخالفان ورقیبان بوده است؛ از این رو بی گمان در قلمرو اسلامی ، بیشتر قدرت حاکمان سنیان در عرصه های مذهبی (اعم از حاکمیت خوارزمشاهی وخلافت عباسی) برابر تیغ تاتاران قرار گرفته، تهدید شدند؛ ضمن اینکه دولت اسماعیلیان الموت نیز به دلیل دست اندازی های خود در حوزه قدرت وسیاست و ادعایش دراین عرصه، از تاخت وتاز وسرکوبگری مغولان درامان نماند.                                     دراین چارچوب ، فروپاشی دولت خوارزمشاهی در سال 628ق وبعدها فروپاشی دولت اسماعیلیان الموت در سال654ق ، سقوط عباسبیان درسال 656 ق، نقطه اوج این رویارویی است که در عمل، سلطه سیاسی – مذهبی سنیان و شیعیان اسماعیلی راکه رقیب تشیع امامی بودند ، از میان برداشت.

این در حالی است که مذهب امامی به دلیل این که دراین دوره هیچ سهم وبهره ایی از قدرت سیاسی نداشت وتهدید و محدودیتی در مسیر سلطه و فرمانروایی مطلق مغولان نبود، کمتر از رقیبان سنی واسماعیلی خود مورد خشم وغضب آنان قرار گرفت. تدبیر ودور اندیشی بزرگان  امامیه نظیر خواجه نصیر الدین طوسی ، علامه حلی و... که به دستگاه قدرت مغولی به ویزه در دوران ایلخانی نزدیک شدند، زمینه ساز پایه ریزی دوران تازه ایی از حیات شیعه امامیه به ویژه در قلمرو ایران شد.

حضور مؤثر علمای امامی مذهب در کنار ایلخانان و تاثیرات عمده آن دربهبود وضعیت رقابت مذهبی برای علما و پیروان مذهب امامی با مذاهب سنی و اسماعیلی، با ارزیابی میزان اثر گذاری عالمان شیعه این عصر  در شخص غازان خان و جانشین وی ، اولجایتو، به خوبی نمایان وقابل ارزیابی است.[10]

  1.  اقدام دیگری که ریشه در رویکرد کلان مغولان به موضوع دین وسیاست دینی دارد، برخورد مبتنی بر مدارا وتسامح در حوزه دینی  وباز گذاشتن فضای تبلیغ وترویج دینی برای مذاهب مختلف اسلامی است. آنان براساس نص یاسای چنگیزی، تسامح دینی را سرلوحه کار خود قرار داده بودند. جوینی در تاریخ جهانگشا دراین باره می نویسد:

«چون چنگیز تابع هیچ دین وپیرو هیچ ملت نبود، از تعصب ورجحان ملتی بر ملتی وتفضیل بعضی بر بعضی مجتنب بوده است؛ بلکه علما وزهاد هر طایفه را اکرام واعزاز وتبجیل می کرده است ونزد حضرت حق تعالی آن را وسیلتی می دانسته؛چنان که مسلمانان را به نظر توقیر می نگریسته وترسایان وبت پرستان را نیز عزیز می دانسته واولاد واحفاد او هرچند کس بر موجب هوا ازمذاهب مذهبی اختیار کردند. برخی تقلّد اسلام کرده ، بعضی ملت نصاری گرفته، طایفه ایی عبادت اصنام گزیده، وقومی قائده قدیم آبا واجداد را ملتزم گشته وبه هیچ طرف مایل نشده ؛ اما این نوع کمتر مانده است وبا تقلید مذاهب بیشتر از تعصب دور باشند واز آنچه یاسای چنگیز است که همه طوایف رایکی شناسد، عدول نجویند».[11]  

این روحیه و رویه مغولان به نفع شیعه تمام شد و شیعیان بعد از دوره طولانی که در خفقان به سر می بردند، توانستند نفس راحتی بکشند و در اظهار مذهب خویش و حتی ترویج آن آزاد باشند.        

3- حضور خواجه نصیر الدین طوسی (م 673)  در در بار هلاکو خان

مقام علمی نصیرالدین طوسی موجب شد تا هلاكو، او را در شمار بزرگان خود دانسته، نسبت به حفظ جان وی كوشا باشد و او را در همه سفرها به همراه خویش برد، با اینکه مغولان در این زمان شیعه و حتی مسلمان نبودند، ولی وجود خواجه و اقدامات وی برای ترویج تشیع موثر بوده است. خواجه كه در آن ایام دارای نفوذ شده بود، از موقعیت استفاده كرد و خدمات بسیاری به فرهنگ اسلام و كشورهای مسلمان روا داشت. از جمله از به آتش كشیدن كتابخانه بزرگ حسن صباح در قلعه الموت به دست مغولان جلوگیری کرد.
خواجه جان دانشمندان و علمایی همچون ابن ابی الحدید، شارح نهج البلاغه و برادرش موفق الدوله و عطاملك جوینی را  كه بی‌رحمانه مورد غضب و خشم مغولان قرار گرفته بودند، نجات داد.
خواجه سعی در مهار مغولان داشت و آنان را از تهاجم به کشورهای دیگر باز می داشت و اقدامات او موجب شد، مغولان به اسلام روی آورند و از سال 694 ق. اسلام دین رسمی ایران قرار بگیرد.
از دیگر کارهای خواجه تأسیس رصد خانه مراغه و تجهیز كتابخانه بزرگ در کنار آن می باشد[12]، این امر موجب شد مراغه به صورت یک مرکز علمی در اید.

وی شاگردان بسیاری در آنجا تربیت کرد که بعدها این شاگردان در ترویج تشیع در ایران موثر بودند از جمله آنها علامه حلی جمال الدین حسن بن یوسف بن مطهر (متوفی 726 ق) است. او از دانشمندان برزگ شیعه بود كه آثار گران سنگی از خود به جای نهاد. وی شرحهایی نیز بر كتابهای خواجه نگاشت.

از دیگر شاگردان بزرگ خواجه كمال الدین میثم بن علی بن میثم بحرانی است. او حكیم، ریاضیدان، متكلم و فقیه بود و عالمان بزرگی از محضرش استفاده كردند. وی گرچه در رشته حكمت زانوی ادب و شاگردی در مقابل خواجه بر زمین زد، از آن سو خواجه از درس فقه وی بهره‌مند شد. این محقق بحرینی شرح مفصلی بر نهج البلاغه نوشته كه به شرح نهج البلاغه ابن میثم معروف است.

4- شیعه شدن اولجایتو (703 – 716 ق) یکی ا ز موثرترین اموری بود که در رسمیت مذهب تشیع نقش داشت.

همانطور که گذشت در زمان وی دستور داده شد که همه به مذهب شیعه در آیند. ، وبه بزرگان ونوکران دربار خود این چنین نوشت: «اگر به مذهب ما درآئید، فبها، واگر راه مخالف سپرید، هیچ حرجی برشما نیست؛ منصب واعمال خود به سلامت گذارید وبروید».[13]

او اعتقاد نامه ایی نوشت و آن را در کشور پراکنده کرد.[14]

او هم چنین دستور داد به نام دوازده امام سکه ضرب کنند وخطبه بخوانند.[15]

              5- آمدن علامه حلی به ایران

عصر علامه را باید زمان توسعه فقه شیعه و حقانیت مذهب اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام در گوشه و کنار جهان اسلام نامید. وی اولین فقیهی بود که ریاضیات را به عنوان دانشی در فقه وارد کرد و به فقه استدلالی تکامل بخشید. تاثیری که دیدگاه فقهی ، کلامی و آثار علامه گذارده بود، محور بحث و تکیگاه دانشمندان و فقها شیعی بود.[16]
علامه حلی شهرت جهانی داشت و آوازه او به تمام نقاط رسیده بود. حاکم عصر وی سلطان محمد اولجایتو در یکی از روزها در پی ناراحتی شدید از روی خشم یکی از زنانش را در یک مجلس سه طلاقه کرد! پس از مدتی پشیمان شد و از دانشمندان سنی مذهب درباری از حکم چنین طلاقی سئوال کرد. آنها در پاسخ گفتند: آن زن دیگر همسر شما نیست !
یکی از وزرا گفت : در شهر حله فقیهی است که فتوا به باطل بودن این طلاق می دهد. فقیهی را که آن وزیر پیشنهاد داد علامه حلی بود. از این رو سلطان از علامه دعوت کرد و قاصدان به شهر حله رفتند و علامه حلی را همراه خود به مرکز حکومت آوردند. هر چند زمان مسافرت علامه به ایران به طور دقیق روشن نیست ولی ممکن است پس از سالهای 705 ق . به بعد باشد.
علامه پس از ورود به ایران ، در اولین جلسه ای که سلطان تشکیل داد شرکت کرد و بدون توجه به مجلس شاهانه ، با برخورد علمی و پاسخهای دقیق و محکمی که به سوالات می گفت دانشمندان و پیروان مذاهب چهارگانه اهل سنت را به پذیرش نظر خویش ملزم کرد و در خصوص طلاق همسر شاه فرمود: از اصل طلاق باطل است، چون شرط که حضور دو شاهد عادل باشد، فراهم نبوده است . شاه با خوشحالی از این فتوا، از قدرت علامه حلی در بحث و مناظره ، صراحت لهجه ، حضور ذهن قوی ، دانش و اطلاعاتی که داشت و با شهامت و دلیلهای روشن صحت نظرات خویش را ثابت می کرد، خوشش آمد، علاقه وافری به فقیه شیعی پیدا کرد.[17]
حضور عالم یگانه عصر علامه حلی در ایران و مرکز حکومت مغولان خیر و برکت بود و با زمینه هایی که حاکم مغول برای وی به وجود آورده بود، کمال بهره را برد و به دفاع از امامت و ولایت ائمه معصومین علیهم السلام برخاست .

اولجایتو جلسات بحث و مناظره فراوانی بین علامه حلی و علمای اهل سنت تشکیل داد و پس از جلسات بحث و مناظره و اثبات حقانیت مذهب اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام مذهب شیعه را انتخاب کرد و به لقب ((سلطان محمد خدابنده )) معروف گشت.[18]

علامه چه در شهر سلطانیه و چه در مسافرتها به دیگر شهرهای ایران، پیوسته ملازم با سلطان بود به پیشنهاد وی، سلطان دستور داد مدرسه سیاری را از خیمه و چادر، دارای حجره و مدرس آماده کنند تا با کاروان حمل گردد و در هر منزلی که کاروان رحل اقامت کرد خیمه مدرسه در بالاترین و بهترین نقطه منزل بر پا شود.[19]
او علاوه بر تدریس و بحث و مناظره با دانشمندان اهل سنت و تربیت شاگردان ، به نوشتن کتابهای فقهی ، کلامی و اعتقادی مشغول بود، چنانکه در پایان بعضی از کتابهای خود نگاشته است : این نوشته در مدرسه سیار سلطانیه در کرمانشاهان به اتمام رسید. وی کتاب ارزشمند ((منهاج الکرامه )) را که در موضوع امامت است برای سلطان نوشت و در همان زمان پخش گردید.
علامه حلی پس از یک دهه تلاش و خدمات ارزنده فرهنگی و به اهتزاز در آوردن پرچم ولایت و عشق و محبت خاندان طهارت علهیم السلام در سراسر قلمرو مغولان در ایران ، در سال 716 ق . بعد از مرگ سلطان محمد خدابنده ، به وطن خویش سرزمین حله برگشت و در آنجا به تدریس و تالیف مشغول گردید و تا آخر عمر منصب مرجعیت و فتوا و زعامت شیعیان را به عهده داشت .[20]

[1]. ابن سراج الدین، 1343ش، ج 2، ص 182.

[2]. تاريخ حبيب السير،  ج 3، ص 60.

[3]. تاریخ طبرستان، ص 85؛ .

[4]. تاريخ حبيب السير ، پیشین، ج 5، ص 236؛ الفخرى، پیشین، ص 446.

[5]. وصاف الحضره دراین باره می گوید:« دین محمد به دولت احمدی، نظارت وتازگی از سرگرفت»، وصاف الحضرة شیرازی، تاریخ وصاف، ص106.

[6]. رشید الدین فضل الله همدانی ، جامع التواریخ،ج2،ص1255و مستوفی، تاریخ گزیده، ص600.

[7]. همان.

[8]. کاشانی ، تاریخ اولجایتو، ص93.

[9]. همان.

[10]. رشید الدین فضل الله همدانی ، جامع التواریخ،ج2،ص1385و مستوفی، تاریخ گزیده، ص606وکاشانی ، تاریخ اولجایتو، ص93و وصاف الحضرة شیرازی، تاریخ وصاف،ص52و401.

[11]. عطاملک جوینی ، همان، ج1،ص18.

[12]. ر. ك: فوات الوفیات، ابن شاكر، ج 3، ص 247؛ فلاسفه شیعه، ص 287؛ مفاخر اسلام، علی دوانی، ج 4، ص 112.  

[13]. کاشانی ، تاریخ اولجایتو، ص97و مستوفی، تاریخ گزیده، ص610.

[14]. تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفریان،ج2، ص 657، به نقل از نشریه دانشکده ادبیات و علوم انسانی تبریز، سال 25، شماره 106، تابستان 1352، صص 140-150.

[15]. کاشانی ، تاریخ اولجایتو، ص97.

[16]. جامع المقاصد، محقق ثانی ، ج 1، ص 21.

[17]. اعیان الشیعه ، علامه سید محسن امین ، ج 5، ص 399.

[18]. همان.

[19]. روضات الجنات ، ج 2، ص 282.

[20]. اعیان الشیعه ، ج 5، ص 398.