اقدامات آل بویه در گسترش تشیع 2
345 بازدید
تاریخ ارائه : 6/11/2013 8:56:00 AM
موضوع: تاریخ و سیره

گسترش مظاهر شیعی در زمان آل بویه

زمان حکومت ال بویه باید از درخشانترین دورانها در تاریخ تشیع به حساب آید، این دوران از بسیاری جهات با دورانهای قبل و بعد از خود، تفاوت دارد. صدها تن از علمای بزرگ در آن به وجود آمدند که نظائر بسیاری از آنان را در دورانهای دیگر، کمتر می‏توان یافت[1]، کسانی همچون شیخ کلینی و شیخ صدوق و شیخ مفید و شیخ طوسی و شریف مرتضی و شریف رضی در آن عصر می‏زیستند؛ کتب اربعه و صدها کتاب دیگر از امهات کتب شیعه و از همه مهمتر کتاب شریف نهج البلاغه در آن زمان تدوین یافت، علمای شیعه فرصت پیدا کردند تا درباره اثبات حقانیت اعتقادات خود با مخالفان، به بحث و مناظره بپردازند و فقه خود و مبانی استوار و غیر قابل انکار آن را به دیگر فرقه‏ها ارائه کنند و کتابهایی همانند انتصار شریف مرتضی و خلاف شیخ طوسی تألیف شد.

فشارها و محدودیت‏هایی که بر شیعه وارد می‏آمد به نسبت زیادی تعدیل یافت، پیروان تشیع توانستند شعارهای خود را آزادانه برپا دارند.

از قرن چهارم ببعد به خصوص از شروع نیمه دوم قرن مزبور که امرای آل بویه اختیارات خلیفه را از او سلب کردند و بغداد را مرکز فرمانروایی خود قرار دادند فشار و محدودیت هایی که برشیعه وارد می شد به نسبت زیادی از میان رفت. و جز در مواردی که اغلب با تحریک فرمانروایان مناقشات و خصومتهایی میان سنی و شیعه رخ می‏داد، در سایر اوقات در اظهار عقاید شیعه تقریبا مانعی وجود نداشت، احتجاجات شیخ صدوق با پیروان آئین‏ها و نحله‏های گوناگون که خود در کتاب اکمال الدین یا کمال الدین ذکر کرده و نیز مباحثات شیخ مفید و دیگر علمای آن عصر، معروف است.

جمعی از شیعیان به طرق مختلف در معرفی شیعه و ذکر مناقب اهل بیت اطهار علیه السّلام کوشش می‏کردند و از این رهگذر دچار رنجها و شکنجه‏های دلخراش هم می‏شدند. از جمله گروهی بنام مناقبی یا مناقب‏خوان در کوچه بازار شهرهای سنی‏نشین، حرکت می‏کردند و اشعاری در مدح و منقبت اهل بیت ائمه اطهار می‏خواندند، از سیاق سخن ابو بکر خوارزمی که جلوتر به آن اشاره شد، معلوم می‏گردد که گروه مناقب‏خوان در قرن سوم و چهارم وجود داشته‏اند.[2] و نیز سخن شیخ عبد الجلیل رازی بر این امر دلالت دارد که آنان در قرن پنجم و ششم هم بوده‏اند و هر دو نویسنده تصریح کرده‏اند که گاهی فرمانروایان ستمگر زبان مناقب‏خوانان را میبریدند، از جمله کسانی که زبانشان بریده شد، ابو طالب مناقبی بود.[3]

جمعی دیگر، خود را به دیوانگی می‏زدند، لباسهای ژنده و پاره می‏پوشیدند و ریششان را میتراشیدند(که این امر در آن زمان برخلاف معمول بود)و در فضائل و مناقب اهل بیت علیه السّلام سخن می‏گفتند و مردم به گمان اینکه دیوانه‏اند، متعرضشان نمیشدند، نیازمندی‏های این افراد را، شیعیان برطرف می‏ساختند.

بعضی دیگر از خاک ضریح مطهر امام حسین علیه السّلام سبحه-تسبیح-و لوحه-مهر-تهیه می‏کردند و به عنوان هدیه به شیعیان می‏دادند.[4]

کسان دیگری هم بودند که چون آب می‏نوشیدند، بر یزید لعنت می‏کردند از جمله صاحب بن عبّاد هر گاه آب یخ می‏نوشید می‏گفت:اللهم جدّد اللعن علی یزید.[5]

آشکار شدن شعارهای شیعه

مقصود از شعار در اینجا، اموری است که انجام آن از مختصات پیروان مذهب تشیع است نه اینکه صرفا رسمی و علامتی برای شیعه بوده باشد، مثلا جمله«حی علی خیر العمل»که ذکر آن در اذان به عقیده شیعه یکی از سنت‏های زمان پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله است و هیچ دلیلی در نسخ آن یافته نشده[6] این جمله یکی از شعارهای عمده شیعه است و در هر شهر و محله‏ای که در آن اذان گفته شود، معلوم می‏گردد که اهل آن شهر و محله، شیعه هستند.

در هر حال، شعارهای شیعه چه در زمان ائمه اطهار و چه در زمان‏های بعد اجرا میشده اما در مواقعی که حکام جور، بر شیعه سخت می‏گرفتند، در نهانی انجام می‏یافته است.

در نیمه دوم قرن چهارم و نیمه اول قرن پنجم، شعارهای مزبور، کم و بیش علنی شد و از این بابت تعارضهایی پیش آمد. اینک چند شعار که در آن عصر آشکارا اجرا می‏شد:

1- اقدام به ساختن بارگاههای امامان علیهم السلام

بارگاههای ائمه (علیهم السلام) در عراق هر چند تا زمان محل زیارت شیعیان بود، ولی مانند رونق زمان آل بویه را نداشت، در زمان آل بویه زائران ارج و قرب یافتند و عتبات عالیات آبادتر گشت؛ عضدالدوله بر روی قبر امیر مومنان، بنایی بسیار نیکو ساخت که تا سال 753ق، بر پا بوده است.[7]

وی همچنین مرقد مطهر امام حسین علیه السلام را تجدید بنا کرد و دو گنبد روی آن ساخت.[8]

در سال 369 ق، عضدالوله سپاهی برای سرکوبی ضبه بن مجمّد اسدی فرستاد؛ چرا که به زائر امام حسین علیه السلام بی حرمتی کرده بودند.[9]

در مدت امارت معزالدوله بر عراق عرب مذهب شیعه در بغداد و عراق رواج کلی یافت و شیعیان از حال نکبتی که سابقا داشتند، بیرون آمدند. مخصوصا معزالدوله و اصحاب او در ترویج شعایر این مذهب بسیار می کوشیدند چنانکه امیردیلمی درسال 351 ق دستور داد که بر درهای مساجد بغداد لعن معاویه و غاصبین حق آل علی را نوشتند[10] و مردم را واداشت که در دهم محرم به اقامۀ تعزیه داری شهدای کربلا قیام نمایند. خلیفۀ عباسی و درباریان سنی مذهب او به علت قدرت معزالدوله و کثرت شیعیان به هیچ وجه جرأت مخالفت نداشتند.[11] وزیر معزالدوله ابومحمد مُهَلّبی است از مردان فاضل و جوانمرد وادب دوست بوده و ابوالفرج اصفهانی صاحب کتاب معروف أغانی از پروردگان اوست.[12]

2- جمله حی علی خیر العمل در اذان

بدون تردید نماز، مهمترین اعمال است پس ذکر این جمله در اذان بسیار مناسب است و به همانگونه که اشاره شد، جمله مزبور در زمان پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله هم در اذان گفته می‏شد و دلیلی بر نسخ آن وجود ندارد.

بنابراین، شیعه در اینکه جمله مزبور را جزوی از اذان و اقامه قرار می‏دهند به راه صواب می‏روند و به سنت و سیره پیامبر صلّی اللّه علیه و اله عمل می‏کنند، و چون فرقه‏های دیگر اسلام، آن را منع می‏نمایند، انجام آن به شیعه اختصاص یافته است و به صورت شعار درآمده به طوری که چون یکی از فرمانروایان شیعی مذهب، ناحیه‏ای یا شهری‏ را به دست می‏آورد، دستور می‏داد مؤذنان جمله مزبور را در مأذنه‏ها بگویند.

این جمله در قرنهای چهارم و پنجم، ذکر آن در ضمن اذان در مأذنه‏ها در موارد متعددی و در نواحی متعددی علنی گردید.در محله قطیعه (کاظمیه)و در محله کرخ و در مسجد براثا آن جمله در اذان علنی گفته می‏شد.[13] قاضی تنوخی از قول ابو الفرج اصفهانی گفته است که مؤذنی در مسجد قطیعه، در اذان حی علی خیر العمل می‏گفت[14] و در سال 448 در اوائل حکومت سلجوقی، از ذکر آن در اذان جلوگیری شد[15] و طغرل سلجوقی مردم محله کرخ را نیز مجبور کرد به جای حی علی خیر العمل، در اذان صبح الصلوة خیر من النوم بگویند.[16]

3- شهادت به ولایت علی علیه السّلام در ضمن اذان

در آثار و تألیفات فریقین از قبیل کتب اربعه و و صحاح ستة و مؤلفات دیگر مورد اعتماد شیعه و سنی، اخبار و روایاتی است که بر ولایت علی علیه السّلام دلالت می‏کند یا آن را تأیید می‏نماید و در هر حال اعتقاد به ولایت آن حضرت جزوی از ایمان به حساب می‏آید، بنابراین ذکر جمله اشهد ان علیا ولی اللّه در ضمن اذان راه اسلام است و همان راهی است که صحابه بزرگ پیامبر صلّی اللّه علیه و اله مانند سلمان فارسی و ابوذر غفاری و مقداد و عمار یاسر و دیگران از آن راه رفته‏اند با توجه به اینکه شیعه، جمله مزبور را جزوی از اذان نمی‏داند و آن را بعد از شهادت به یگانگی خدا و پیامبری محمد صلّی اللّه علیه و اله به قصد قربت و برای تیمن و تبرک می‏گوید.

بدون تردید شیعه از ابتدا، شهادت به ولایت علی علیه السّلام و تصریح به آن را یکی از عمده‏ترین شعارهای خود قرار می‏داده است، اما فرصتی پیش نیامده بود تا در مأذنه‏ها هم به طور آشکار در ضمن اذان گفته شده باشد، اما در قرن چهارم، قاضی تنوخی گفته است که مؤذنی در محله قطیعه بغداد(کاظمیه) شهادت به ولایت علی علیه السّلام را در اذان می‏گفته است.[17] و این امر تا اوایل قرن پنجم جریان داشته است زیرا ابن الجوزی در ضمن وقایع سال 420 هجری پس از ذکر وقایعی که در مسجد براثا رخ داد می‏گوید:

خلیفه خطیبی به نام ابو منصور برای آن مسجد معین کرد و او در منبر در پایان سخن خود گفت:خداوندا مسلمانان و هر کس را که علی را مولای خود می‏داند بیامرز.[18]

4- عزاداری برای امام حسین علیه السّلام

عزاداری برای امام حسین علیه السّلام به صور مختلف یکی از شعارهای بارز شیعه است که از بعد از واقعه کربلا تا امروز برپا می‏شده است.

قبل از حکومت آل بویه، در زمان ائمه اطهار علیه السّلام خواصّ شیعه در روز عاشورا به حضور امام می‏رسیدند و به یاد واقعه کربلا به سوگواری می‏نشستند و شعرا اشعاری را که درباره آن روز انشاء کرده بودند، انشا می‏کردند، بعد از زمان ائمه هم عزاداری شیعه به طور پنهانی انجام می‏یافت لیکن اشعاری که در آنها به واقعه کربلا تصریح یا اشاره شده بود، آشکارا خوانده نمی‏شد.

برگزاری علنی مراسم عاشورای حسینی كه مختص شیعیان اثنی عشری است، در زمان حكومت آل بویه یکی از خدمات مهم آنان است. معزالدوله در سال 352 ه‍. ق در بغداد مقر خلافت عباسی مراسم عاشورا را برگزار كرد و مورد استقبال شیعیان قرار گرفت.[19]
ابن كثیر در كتاب خود درباره علل ناتوانی اهل سنت و خلفا در جلوگیری از این مراسم به همراهی آل بویه که قدرت در دست آنها بود با شیعیان اشاره کرده است.[20]

به اعتراف برخی مورخان، در زمان حكومت آل‌بویه در ایران و عراق علاوه بر عزاداری، سایر شعارهای شیعی آشكارا رواج یافت و می‌توان گفت كه در ایران مرحله بسیار مهمی برای مذهب تشیع به وجود آمد كه تا آن زمان سابقه نداشت. ابن اثیر می‌نویسد:

در سال 351 ه‍. ق به دستور معزالدوله بر در مساجد تحت حاكمیت آل بویه نوشتند: «خداوند لعنت كند معاویه پسر ابی‌سفیان را و لعنت كند كسی را كه فدك را از فاطمه غصب كرد و كسی را كه مانع از دفن حسن در كنار قبر جدش شد و كسی كه ابوذر غفاری را تبعید كرد و ... »[21]

با شروع حکومت آل بویه به تدریج انواعی از عزاداری برای واقعه کربلا علنی شد که در اینجا چند نوع از آن به طور اختصار ذکر می‏شود:

الف-نوحه گری

در قرن چهارم کسانی بودند که کارشان نوحه‏ گری بر امام حسین علیه السّلام و ذکر مصائبی بود که بر آن حضرت و اصحاب او وارد آمده بود.

اشعاری که نوحه‏ گرها می‏خواندند، فقط مشتمل بر مصائبی بود که بر امام حسین و اهل بیت و اصحاب آن حضرت وارد آمده بود و در آنها هیچ تعرضی به سلف نمی‏شد، مع هذا ابو محمد بربهاری از علمای معروف حنبلی، دستور کشتن آنان را می‏داد و در آن وقت کسی از ترس حنابله(یاران بربهاری)جرأت نوحه‏ خوانی را به طور علنی نداشت.[22] لکن در اواسط قرن چهارم، که خود بربهاری و قدرتش از میان رفته بود، نوحه ‏گرها در نوحه‏گری آزاد بودند، تنوخی که خود در آن عصر می‏زیسته از نوحه‏ گری به نام ابن صدوق نام برده و داستانی درباره او نقل کرده است.

ب-رواج سرودن شعر درباره واقعه کربلا

از هنگامی که واقعه کربلا به وقوع پیوست، شعرا درباره آن اشعار بسیاری سرودند و این امر تا امروز ادامه دارد، در قرن چهارم و پنجم سرودن شعر در این باره بسیار وسعت یافته به طوری که نویسنده کتاب نفیس ادب الطف، مجلد دوم کتاب خود را به ذکر شاعران این دو قرن و نمونه‏ ای از اشعارشان اختصاص داده و نام ده‏ها شاعر را ذکر کرده است.در آثار همان زمان نیز به شرح حال و نمونه اشعار جمعی از آنان پرداخته شده است در رسائل بدیع الزمان همدانی(م:393 ق) قصیده‏ای آمده است که در آن، به نیزه کردن سر مطهر امام حسین علیه السّلام و زدن چوب به لب و دندان آن حضرت علیه السّلام و دیگر ستمگریهای بنی امیّه یاد شده است.[23]

ثعالبی از شاعری دیگر بنام ابو بکر خالدی، قصیده‏ای مربوط به واقعه کربلا ذکر کرده است.[24]

ابو عبد اللّه مرزبانی از نویسندگان و ادیبان قرن چهارم نیز نام چند تن از این گونه شاعران و نمونه‏ هایی از اشعار آنان را ذکر نموده است.[25]

ج-سوگواری در روز عاشورا

همانطور که گفته شد، قبل از قرن چهارم، عزاداری برای امام حسین علیه السّلام علنی نبود و نهانی در خانه‏ها انجام می‏گرفت، اما در نیمه دوم قرن چهارم، سوگواری در روز عاشورا آشکارا و در کوچه و بازار انجام می‏یافت. عموم مورخان اسلامی مخصوصا مورخانی که وقایع را به ترتیب سنواتی نوشته‏اند از قبیل ابن الجوزی در کتاب منتظم و ابن اثیر در کتاب الکامل و ابن کثیر در کتاب البدایه و النهایه و یافعی در مرآت الجنان و ذهبی و دیگران در ضمن ذکر وقایع سال 352 و سالهای بعد از آن کیفیت عزاداری شیعه را در روز عاشورا نوشته‏اند.از جمله ابن الجوزی گفته است که:

«در سال 352 معز الدوله دیلمی دستور داد مردم در روز عاشورا جمع شوند و اظهار حزن کنند، در این روز بازارها بسته شد، خرید و فروش موقوف گردید، قصابان گوسفند ذبح نکردند، هریسه‏ پزها هریسه نپختند، مردم آب ننوشیدند، در بازارها خیمه به پا کردند، و به رسم عزاداری بر آنها پلاس آویختند، زنان به سر و روی خود می‏زدند و بر حسین علیه السّلام ندبه می‏کردند.»[26]

و بقول همدانی در این روز، زنان موی پریشان در حالی که(به رسم عزاداری) صورتهای خود را سیاه کرده بودند، در کوچه‏ها به راه افتادند و برای عزای امام حسین علیه السّلام سیلی به صورت خود می‏زدند،[27] و بنابر گفته یافعی این نخستین روزی بود که برای شهیدان کربلا سوگواری شد،[28] و ابن کثیر در ضمن وقایع سال 352 گفته است که اهل تسنن قدرت منع شیعه را از این اعمال نداشتند زیرا شماره شیعه بسیار و نیروی حکومت نیز با ایشان بود.

از سال 352 تا اواسط قرن پنجم که آل بویه از میان رفتند، در بیشتر سالها مراسم عاشورا به ترتیب مزبور، کم و بیش انجام می‏یافت و اگر عاشورا با عید نوروز یا مهرگان مصادف می‏گردید، انجام مراسم عید را به تأخیر می‏انداختند.[29]

از نوشته ابن اثیر چنین بر می‏آید که در ضمن مراسم عاشورا، شبیه واقعه کربلا را نیز نشان می‏دادند، وی در ضمن وقایع سال 353 می گوید:

«مردم محله سوق الطعام(در بغداد)که پیرو تسنن بودند، زنی را بر شتری نشاندند و او را عایشه نامیدند یکی خود را طلحه نامید و دیگری خویشتن را زبیر نامید و این گروه با گروهی دیگر به قتال پرداختند و گفتند با اصحاب علی بن ابی طالب علیه السّلام نبرد می‏کنیم.»[30]

اهل تسنن در مراسم شیعه با آنان معارضه می‏کردند و بنابر این به احتمال قوی، شیعه شبیه واقعه کربلا را نشان می‏دادند و اهل تسنن، در مقام معارضه، جنگ جمل را ارائه می‏کرده‏اند.

-در همین سالها که فاطمیه اسماعیلیه تازه مصر را به تصرف آورده و شهر قاهره را بنا نهاده بودند، مراسم عاشورا در مصر انجام می‏یافت، بنابر نوشته مقریزی در روز عاشورای سال 363 جمعی از شیعه مطابق معمول خود-از این جمله معلوم می‏شود که مراسم مزبور در سالهای قبل نیز معمول بوده است-به مشهد کلثوم و نفیسه-از فرزندان امام حسن علیه السّلام-رفتند و در آن دو مکان شروع به نوحه‏ گری و گریه بر امام حسین علیه السّلام نمودند، در بازار ظرفهای آب سقایان را شکستند و مشکهای آب را پاره نمودند، مراسم عاشورا در زمان فاطمی‏ها هر سال بر پا می‏شد، بازارها را می‏ بستند و مردم دسته جمعی در حالی که همه با هم ابیاتی در مصیبت کربلا می‏خواندند و نوحه ‏گری می‏کردند، به مسجد جامع قاهره می‏رفتند.[31]

ابو المحاسن در ضمن وقایع سال 366 گوید:

«در عاشورای این سال در مصر بر امام حسین علیه السّلام عزاداری شد و این امر سالها انجام می‏یافت.»[32]

د-برپا داشتن مراسم عید غدیر خم

دیگر از شعارهای شیعه که در قرن چهارم آشکار و معمول گردید جشن و سرور در روز هیجدهم ذیحجّه به مناسبت تقارن این روز با روز غدیر خم بود، مسلما پیش از قرن چهارم نیز، شیعه روز عید غدیر را گرامی می‏داشته‏اند ولی ظاهرا مراسمی به طور آشکار انجام نمی‏یافته است.در اواسط قرن چهارم در همان سالی که انجام مراسمی به عنوان عزاداری برای شهیدان کربلا، علنی و معمول‏ گردید یعنی سال 352 برپاداشتن جشن و چراغانی در شب و روز هیجدهم ذی الحجّة به مناسبت مقارن بودن با قضیه غدیر خم، آغاز شد و سالها ادامه یافت.

همدانی در ضمن وقایع سال 352 گفته است در شب پنجشنبه هیجدهم ذیحجّه که شیعه آن را غدیر خم می‏نامند، در بازار آتش افروختند(آتش بازی کردند)در آن شب، به همان گونه که در شبهای عید مرسوم است، دکانها تا صبح باز بود، نوبت ‏چیان طبل و شیپور می‏نواختند، بامدادان، شیعه به مقابر قریش رفتند و نماز عید به جا آوردند.[33]

ابن الجوزی گفته است معز الدوله دستور داد، مردم روز غدیر، برخلاف روز عاشورا که در اندوه ماتم به سر می‏بردند، سرور شادمانی ابراز دارند، خیمه‏ها به پا کنند و آنها را بیارایند، در شب این روز در محل شرطه آتش افروختند و طبل و شیپور نواختند، بامدادان شتری قربانی کردند و به زیارت مقابر قریش رفتند.[34]

باز ابن الجوزی در ضمن وقایع سال 389 گفته است که شیعه در محله کرخ و باب الطاق (دو محله مرکز شیعه در بغداد) به عادت جاری خود در روز عید غدیر، خیمه‏ های بزرگ برپا داشتند و جامه ‏ها و پارچه‏ های زیبا بر آن آویختند و اظهار سرور کردند، در شب عید آتش افروختند و بامداد، شتر نحر کردند.[35]

ح-زیارت اعتاب مقدسه

بعد از پیش آمدن واقعه کربلا، شیعه به سوگ نشست و هیچگاه این مصیبت عظیم را از یاد نبرد و به یاد شهیدان کربلا همواره زیارت مرقدهای مطهر آنان و دیگر اماکن متبرّکه را وجهه نظر و همّت خود قرار می‏داد.

پیش از قرن چهارم، برای زائران مرقد مطهر امام حسین علیه السّلام مزاحمتهای گوناگون وجود داشت، حتی متوکل عباسی همانطور که معروف است و در کتب تاریخ ثبت شده و در نامه ابو بکر خوارزمی بدان اشاره گردیده است، برای اینکه هیچکس به قبر امام حسین علیه السّلام دست نیابد دستور داد اطراف آن را شخم زدند و آب بر آن بستند، اما این عمل در عزم راسخ شیعه سستی و خللی ایجاد نکرد، نه محل قبر محو شد و نه شیعه از رفتن به زیارت با همه مشقتها و خطرات، دست برداشت و در آن زمان هم از نقاط دوردست به عزم زیارت مشاهد متبرکه بار سفر می‏بستند چنانکه در اواخر قرن سوم هجری عبد اللّه بن جعفر بن الحسین شیخ القمیین برای زیارت امیر المؤمنین علی علیه السّلام از قم رهسپار کوفه (نجف)شد.[36]

در اوایل قرن چهارم که بربهاری عالم معروف حنبلی که قدرت و نفوذ داشت، رفتن به زیارت کربلا و دیگر مشاهد بسیار دشوار بود زیرا بربهاری به اتباع خود دستور داده بود، جلو کسانی که زیارت می‏روند بگیرند و زوار را به قتل رسانند، باز هم این خشونت‏ها در عزم زوار خللی ایجاد نکرد و در رفتن به زیارت کربلا، وقفه‏ای پیدا نشد و هنگام زیارت، بیشتر در شب نیمه شعبان بود.

پس از برطرف شدن قدرت بربهاری، بسیاری از مشکلاتی که در راه تشرف به زیارت کربلا وجود داشت از میان رفت، به خصوص در نیمه دوم قرن چهارم و تا حدی در نیمه اول قرن پنجم که زمان فرمانروائی آل بویه بود، زیارت، جز در موارد استثنائی[37]با کمال آسانی انجام می‏یافت حتی گاهی در بغداد از کسانی که به قصد زیارت نجف و کربلا از اطراف می‏آمدند پذیرایی می‏کردند و وسیله آسایش برای آنان فراهم می‏نمودند و خیمه‏هایی برمی‏افراشتند تا زوار در آنها به استراحت بپردازند.[38]

شیعیان عراق، در نیمه شعبان به زیارت کربلا می‏رفتند و شیعه محله کرخ در بغداد، هنگام رفتن به زیارت در نیمه شعبان، منجنیق‏های مخصوصی(تختهایی محمل مانند)با خود حرکت می‏دادند.[39]

و-شعار سفید

به روایتی، پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله در یکی از جنگها برای امیر المؤمنین علی علیه السّلام رایتی به رنگ سفید[40] و به روایت دیگری پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله در جنگ حنین برای عمویش عباس رایتی به رنگ سیاه بست،[41] از این روی آل علی علیه السّلام و پیروانشان، رنگ سفید و آل عباس رنگ سیاه را شعار خود قرار دادند.

در قرنهای چهارم و پنجم و ششم، رنگ سفید، شعار شیعه بوده است، گذشته از شیعه امامی، زیدی مذهبان و فاطمیه اسماعیلیه مصر، نیز شعار سفید داشته‏اند، ابن سکّره از شاعران قرن چهارم در ضمن ابیاتی به شعار سفید مردم چند شهر از شهرهای شیعه، اشاره کرده است؛[42] و نیز شیخ عبد الجلیل قزوینی گفته است که زیدیه در بعضی از فروع، مذهب ابو حنیفه دارند مگر به دو سه مسأله فقهی که با شیعه باشند، چون خیر العمل(گفتن حی علی خیر العمل)و دست از نماز فروگذاشتن و علم سپید داشتن. وی در جای دیگر از کتاب خود المعز لدین اللّه فاطمی، پس از آنکه مصر را فتح کرد، از خواندن خطبه به نام بنی العباس و پوشیدن جامه سیاه که شعار عباسیان بود جلوگیری کرد و خطبا لباس سفید(که شعار شیعه بود)پوشیدند.[43]

وارد کردن شیعیان به امور دولتی

امرای آل بویه در کنار این اقدامات خود، شیعیان را نیز وارد مناصب دولتی کردند که خود در گسترش عقاید شیعه موثر بود.

عضدالدوله، جانشین خاندان بویه در فارس و بغداد، در امور سیاسى و مذهبى، تساهل و تسامح نشان مى‏داد. وى سیاست مصالحه و سازگارى میان شیعه و سنى را در پیش گرفته بود.

شرف‏ الدوله، پسر عضدالدوله، در آغاز حکومتش از سیاست پدر عدول کرد و کفه ترازوى سیاست را به نفع شیعیان سنگین‏تر نمود. بهاءالدوله، امیر دیگر بویه  در بغداد، با دخالت در خلع و نصب خلفاى عباسى[44] راه را بر شیعیان باز گذاشته بود. انتخاب نقیب علویان، امیرحجاج و متصدى دیوان مظالم به همت بهاءالدوله از شیعیان تعیین می شد. اما به تدریج قدرت خلیفه در بغداد به علت اقامت بهاءالدوله در فارس و دور بودن او از بغداد، فزونى یافت، به‏ گونه‏اى که دستور داد تکفیر نامه ‏اى علیه فاطمیان مصر تنظیم گردد و علماى اهل تسنن و تشیع آن را امضا نمایند.[45]

در ایران مرکزى، در زمان رکن ‏الدوله و فخرالدوله، فعالیت سیاسى ـ مذهبى وسیعى از جانب شیعیان شروع شد. صاحب بن عباد در ترویج مذهب تشیع امامى، بخصوص در اصفهان نقش مهمى داشت.[46] حکومت مجدالدوله نیز در رى، نماینده واقعى حکومت شیعه امامى بود. او وزرایى شیعه، همچون احمد بن ابراهیم ضبى و ابوسعد آوى داشت. ابوسعد ازشاگردان شیخ صدوق و امامى مذهب بود.[47]

[1]. مرحوم شیخ آقا بزرگ تهرانی در کتاب طبقات اعلام الشیعه القرن الرابع، (نوابغ الرواة فی رابعة المئات) نام متجاوز از هزار تن از علما و محدثان شیعه قرن چهارم را با مختصری از شرح حالشان، ذکر کرده است.

[2]. رسائل خوارزمی صفحه 166.

[3]. کتاب النقض از صفحه 77 تا صفحه 80 - در تاریخ شیعه، گویا نخستین کسی که در راه اظهار عقیده و بیان فضائل اهل بیت علیه السّلام دست و زبانش را بریدند، رشید هجری و بعد از او میثم تمار بود که اولی به دستور زیاد بن ابیه و دومی به دستور پسرش عبید اللّه بن زیاد و پس از شکنجه‏ های بسیار به شهادت رسیدند.

[4]. ثعالبی، یتیمة الدهر ج 3، ص 183.

[5]. همان، ص 38.

[6]. الانتصار، شریف مرتضی، ص 39.

[7]. ابن زهره، محمد، غایة الاختصار فی بیوتات العلویة المحفوظة من الغبار، ص 161.

[8]. تنوخی، محسن بن علی، نشوار المحاضرة و اخبار المذاکرة، تحقیق عبود الشالجی المحامی.

[9]. ابن مسکویه رازی، احمد بن محمد، ج6، ص 487.

[10]. أبو الفداء اسماعيل بن عمر بن كثير الدمشقى، البداية و النهاية، ج 11، ص 240.

[11]. الكامل في التاريخ ، عز الدين أبو الحسن على بن ابى الكرم المعروف بابن الأثير، ج 8، ص 544.

[12]. تنوخی، محسن بن علی، نشوار المحاضرة و اخبار المذاکرة، ج1، ص 74.

[13]. در اختلافاتی که میان سنی و شیعه رخ می‏داد، در مواردی از ذکر حی علی خیر العمل در اذان جلوگیری می‏شد.

[14]. نشوار المحاضره ج 2، صفحه 133.

[15]. ابن الجوزی در کتاب المنتظم ج 8، ص 172.

[16]. تاریخ العبر ابن خلدون، ج 3، ص 460. جمله الصلوة خیر من النوم را که تثویب نامیده می‏شود بسیاری از اهل تسنن در نماز صبح بعد از حی علی الفلاح یا بعد از اذان می‏گویند.

[17]. نشوار المحاضره، ج 2، ص 133.

[18]. المنتظم، ج 8، ص 43، از این شعار هم به دستور طغرل سلجوقی جلوگیری شد.

[19]. ابن‌عماد، شذرات الذهب، ج 3، ص 49.

[20]. ابن‌كثیر، البدایه و النهایه، ج 11، ص 243.

[21]. ابن اثیر، الكامل فی التاریخ، ج 11، ص 327.

[22]. قاضی تنوخی، نشوار المحاضره، ج 2، ص 134.

[23]. رسائل بدیع الزمان، ص 50.

[24]. یتیمة الدهر، ج 1، ص 512.

[25]. معجم الشعراء در چند مورد از جمله در صفحه 328.

[26]. کتاب المنتظم، ج 7، ص 15.

[27]. تکملة تاریخ الطبری، ص 183.

[28]. مرآت الجنان، ج 3، ص 247، مقصود عزارداری به طور علنی بود.

[29]. النجوم الزاهرة، ج 4، ص 218.

[30]. الکامل فی التاریخ، ج 7، ص 51.

[31]. الخطط، ج 2، ص 289.

[32]. النجوم الزاهرة، ج 4، ص 126.

[33]. تکملة تاریخ الطبری ص 187.

[34]. المنتظم ج 7، ص 16.

[35]. همان، ص 206.

[36]. طبقات اعلام الشیعه فرالقرن الرابع، ص 153.

[37]. از جمله در سال 422 و در هنگامی که آل بویه ضعیف شده و رو به اضمحلال می‏رفتند کاروانی از قم به عزم زیارت کربلا وارد بغداد شد، مردم محله باب البصره(که تعصب خاصی در تسنن داشتند)به کاروانیان حمله کردند، سه نفر را به قبل رسانیدند و جمعی را مجروح ساختند و در همین وقت زیارت مشهد در مقابر قریش(کاظمیه)ممنوع شد(ابن اثیر ج 7، ص 356).

[38]. تکمله تاریخ الطبری ص 121 و 159.

[39]. ابن الجوزی ج 8، ص 179.

[40]. کتاب النقض ص 452.

[41]. همان، ص 608.

[42]. یتیمة الدهر ثعالبی ج 3، ص 20.

[43]. ابن تغری بردی، النجوم الزاهره ج 4، ص 32.

[44]. میرخواند، روضة الصفا، ج 3، ص 522.

[45]. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج 8، ص 27.

[46]. قاضی نورالله شوشتری، مجالس المؤمنین ، ج 2، ص 451.

[47]. قزوینى رازى، کتاب النقض ، ص 212.